سبک جدید

من در اندیشه آن ماه فرود آمده ام...

معرفی دانشگاه آزاد واحد تهران پژشکی...

خيابان شريعتي، محله ي زرگنده

هست دانشگاهي بانام آزاد

دانشگاهي برتر از كمبريج

دانشگاهي در رقابت با هاروارد[1]

جاي بس دلگشا و سرسبزيست

كه داني حتما" مؤسسش كيست

جناب آقاي دكتر جاسبي؛ عبدا...[2]

هست پدر خوانده ي اين دانشگاه

دگر سهام دار اين بهشت خاقاني؛[3]

هست اكبرشاه؛ هاشمي رفسنجاني

رئيس كل كه گشته از حضور ايشان

دانشگاهمان به كلي ويران (آبادان)

متخصص نفرولوگ مي باشد

جناب دكتر احمد فيروزان

هست رئيس دانشكده پزشكي

دكتري با discipline‏ تريپ سرتا پا مشكي

باشد آنگونه با دانشجويان يار

كه صدايش مي زنيم اسفنديار[4]

بس كه احترام دارد نزد استادان اين

بحق برگزيدند secondary name ش متين

هركه دارد درين دانشگاه سمتي

رئيسي؛ زير دستش معاونتي

فقط بگويم اينجا هرچه مي جوئي

is related to معاون دانشجوئي

برداشته ام از برايش تريپ عاشقي

استاد انگل محبوبم؛ فرزاد  شايقي

بعد از این همه پائین و بالا

برسیم به مبحث شیرین استادا

اول معرفی می کنم استاد بیوشیمی مان

کز ما برده آرامش و قرار و امان

دکتر محمدی که کرده اوقاتمان بسیار تلخ

می شناسندش به گمانم از قونیه تا بلخ

عقده ها دارد اندر دل این استاد

بس که این آدم ما را دق داد

استادی نیم کچل وفرفرموی

هر روز هزاران نفرین بر اوی

که ما را کرده بیچاره و نگون بخت

با طرح سوالاتی بسیار سخت

در کلاسش می گذرد به کندی دقایق

گر که ترم اولی بدان تو این حقایق

دگر استاد که می داریمش دوست

با تمام وجود از استخوان تا پوست

از همه استاد ها بهتر ولی بس مغرور

پدر جنین شناسی ایران، دکتر عباس شکور

چنان ترسند دانشجویان از ایشان

و ز غضب ناکرده اش هستند پریشان

زبانم بند آمد از گفتگو

بی خیال ؛ بحث را بکشانیم دیگر سو

یکی هست استاد دکتر فاضلی پور

که چشم حسودان ایشان باشد کور

یکی از برترین استادان است

و رفیق شفیق دکتر شکور

می کند تدریس تنه و بافت

که به حق پاس کردنش با خداست

دو تشكل داريم در دانشگامان

يكي نهاد رهبري وديگر آرمان

اين دو باهم مثال كارد و پنيرند

به بدبيني؛ زيرآب زني؛ رندي اسيرند

نگويم زفعاليتهاشان زين بيش

آبروداري ميكنم بر دوم منزل خويش[5]

يكي حياط دارد منزلمان

فضاي سبزي كاندر بينش دو ميدان

به چند نيمكت كهنه گشته آذين

نيمكت هاي چوبي بس ويران

اول ترم بچه ها سرخوشند و شادان

كي كنند فكر درس وترس امتحان

پارك نزديك دانشگاه نيز يك  مكان

داده به عشاق دانشجو اين امكان

كه بنشينند همواره به گفت و شنود

كه كي[6] اكنون چه شده و پيش تر چگونه بود

ميرسد در اين باغ هردم شيريني

وز پي اش فرهاد دلخسته اي مي بيني

دختري با دوصد عشوه و ناز

مانتويي كوتاه ؛ شلواري دراز

در پی عشق ديگريست اكنون

خسته از فرهاد؛ به دنبال يك مجنون

بازگرديم به فضاي دانشگاه

دانشگاه؛؟؟؟چه ميگويم

ببخشاي؛ آرايشگاه؛

******

همه چيز  و همه كس مطابق مد

به تازگي نامش از فرهاد [7]has changed to فربد

پرسشي كردم از راز اين تغيير

با خجالت به پيش آورد اين تعبير

به خواست شيرينم بدين كار دادم تن

اين است نام فرهاد را new version[8]

**********

کلاس تر بیت بدنی داشتم... به ساعت نگاهی انداختم... دیر شده بود!

****

به سمت سالن ورزش دويدم

ميان راه؛ شيرين وي را بديدم

از شروع كلاس استاد پرسيدم

گفت از اول ترم استادي نديدم

رسيدم كه به سالن كمي ترسيدم

از ميان در به داخل رختكن خزيدم

چشمانم را اندكي بر هم زدم

خدايا خداوندا چه مي ديدم

تو تفاوت اينجارا با من برگو

سالن ورزش؛وگاس[9] يا قژقو[10]

پس از دويدن و تلاش بسيار

همگي به سمت سلف گشتيم آوار

پس از آن كلاس اخلاق حامدي مهر

جان عزيز جانت  استاد، كم بزن زر

زان سپس میرود هر کس به يك سو

بسمت ماشين؛ تاكسي يا كه مترو

درون مترو با تعجب من نشستم

مكيدم از تعجب انگشت شستم

كمي روز خود را نمودم مرور

و رفتم به گذشته اي نه چندان دور

يادم آمد ترم قبلم ؛ زمان امتحانات

چه كردم با خودم آن ترم؛ هيهات

*****

هنگامه ي امتحانات شده بود

كلاسها همه تاريك و چراغها همه خاموش

همه مغموم و سربه زير و غريب

همه بي حال و بي تلاش و خروش

گوئيا گرد مرگ پاشيدند

برسر اين دانشگاه تا هميشه پر جوش

 يكي از ابي آهنگي می خواند

ديگري آواسرداد ز گوگوش

بلند شدم كزان كلاس بروم

يكي پرسيد كجا ميروي؟ با خروش

بگفتم كتابخانه پرستاري

كه اينجا نكند كاراين مغز وحواسم و هوش

به كتابخانه رفتم بي درنگ

ناله ای آمد؛ خوب سپاريدم گوش

بود داد سخن از پارميدا

و دوستی ش با جناب سروش

ناله ها بود از جانب هوویش فرنوش

«تازه فهميدم كه در ميان من و او

كه ميرهاند گربه و كه ميدواند موش»[11]

از كتابخانه بيرون جستم

ديروز كه درس نخواندم اين هم روش

****

به خانه كه رسيدم ولباسم كندم

به لرزه افتاده لحظه ای بند بندم

لرزش ويبره ي گوشيم بود... ناهید....

- مياي بريم تفريح؟

- كجا؟

- من دربندم

- ببخشا اي عزيزم بر بزرگيت

از روي ماه تو نيز شرمنده م

مگر تو درس و امتحان نداری؟

- همه امتحاناتم را سه درو خواندم.....

 

 

پی نوشت 1: دیگه حال نداشتم بیشتر فسفر بسوزونم! به بزرگی خودتون ببخشید! ایراداشو بگین (سرتا پا ایراده) ممنون میشم!

راستی خودم اول بگم که: می خواستم شعری بنویسم که همه بچه های دانشگاه باهاش بتونن ارتباط برقرار کنند! (معرفی معاونت دانشجویی، دکتر شایقی- رئیس کل دانشگاه، دکتر فیروزان- استاد بیوشیمی ، دکتر محمدی - نهاد رهبری- آرمان دانشجو و... به همین علت بود)

پی نوشت 2: بقیه افرادی که همه دانشجوها بشناسنش و مشترک باشه رو یادم نمی یومد... بخاطر همین یکم اختصاصی شد (دکتر شکور- دکتر متین- دکتر فاضلی پورو ....) که البته این اساتید هم توی دانشگاه شناس هستند ولی فقط استادای ما هستند...

پی نوشت 3: بیت هایی از این شعر راجع به بانک ملی (که همیشه خدا شلوغه)، شاپور (سوپر سرکوچه دانشگاه، غذای سلف (که آدم حس میکنه گوشت میت داره می خوره!!!. ببخشید البته!!!! و دیگر جاهایی هست که بچه ها در اوقات فراغت و گاهی در اوقات درس به اونجا سر می زنند... مثل رستوران فارسی، پیتزا بایا، یا سینما فرهنگ و این حرفا... ولی چون جا نداشت وسط معرفی استادا و کل دانشگاه این بیت ها رو بذارم، حذفشون کردم... راجع به آموزش پر کار دانشگاه هم مطلب داشتم ولی نمیدونستم کجا جاش بدم!!! در ضمن اینطوری شعر کوتاهتره و خوندنش زیاد از حوصله ی خواننده خارج نیست!

پی نوشت4: خیلی وقت بود دلم می خواست راجع به اینکه دانشگاه ما شده بدتر از لاس وگاس ، مطلبی بنویسم ! اینم از مطلبش (اما ببخشید که یکم زیاده روی کردم و شعر رو از حالت روایت معرفی دانشگاه خارج کردم...)

پی نوشت 4:آخرش دیگه واقعاً کم آوردم چون خوابم میومد... (ساعت 9 شروع کردم و به صورت پراکنده بیت ها و قافیه ها رو جور کردم... بعدش یکم تفریح، فاصله ها، نود، شعر و...در آخر سر هم خواب)

پایان :3 بامداد سه شنبه 12 مرداد 89

 

 



[1] دکتر جاسبی موسس دانشگاه آزاد در فکر رقابت با هاروارد هستیم...

[2] حتما اطلاع دارید از کلمه ی «عبدالله» کجا استفاده میشه!!

[3] دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران پزشکی به آدرس: خ شریعتی ، خیابان خاقانی ، خیابان عطاری مقدم، کوچه کارخانه رنگ

[4] دکتر اسفندیار متین رئیس دانشکده پزشکی

 

[6] کی= چه کسی؟

[7] has been changed صحیح است ولی برای اینکه طول مصراع متناسب باشد فقط has changed گذاشتم

[8] تن و ورژن با هم قافیه نیستند ولی چاره ای نبود.

[9] شهری در ایالت نوادا در ایالات متحده آمریکا است.نام این شهر که در زبان اسپانیایی به معنی مراتع سبز است گاهی صرفاً وگاس خوانده می‌شود و یکی از بزرگ‌ترین مراکز قمار در دنیا بشمار می‌آید. (ویکی پدیا)

 

[10]  خیابانی در شهر پاریس (تریپ شکوفه نو ی تهران قبل از انقلاب... زیاد خیابون خوبی نیست)

[11] این قسمت که داخل گیومه گذاشته شده ، نقل قول از زبان فرنوش است!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۸۹ساعت 15:21  توسط Sabk-Jadid  |